مکنزی در CES۲۰۲۶؛ چگونه هوش مصنوعی نیروی کار، سرمایهگذاری و آموزش را متحول میکند

مکنزی در CES2026، همراه با جنرال کاتالیست، روی صحنۀ پادکست All-In حاضر شد تا از زاویهای متفاوت به انقلاب هوش مصنوعی نگاه کند. پیش تر در سایت رصد خانه به معرفی CES و اهمیت آن و همچنین معرفی بخش نمایشگاهی CES2026 پرداختیم و به صورت تخصصی حضور سامسونگ، BCG، زیمنس و انویدیا را بررسی کرده ایم.
در این مقاله، شما شاهد گفتگوی بیپرده جیسون کالاکانیس با باب استرنفلدز (مدیر ارشد مککنزی) و حمونت تاسیا (سرپرست جنرال کاتالیست) خواهید بود. بحث از مقایسه شتاب دو سال اخیر با سی سال گذشته آغاز میشود، سپس به معضل مدیران عامل در مواجهه با CFO و CIO میپردازد. استراتژی جدید سرمایهگذاری خطرپذیر (از خرید بیمارستان تا تصاحب شرکتهای در حال زوال) و تحول همزمان نیروی کار (افزایش ۲۵ درصدی در یک بخش و کاهش ۲۵ درصدی در بخش دیگر) از دیگر محورهاست. در ادامه، مهارتهای منحصربهفرد انسان (آرزو، قضاوت، خلاقیت)، توصیه به نسل جوان، آینده آموزش، استقرار ۲۵,۰۰۰ عامل هوشمند در مککنزی، رقابت جهانی خودروهای خودران و رباتیک، و در پایان مروری بر گجتهای نوستالژیک (از عینک گوگل تا پیجر) را مرور خواهیم کرد.
رئیس انجمن فناوری مصرفکننده، کینزی ویرجیو، مهمانان را خوشامد میگوید. او میگوید: «از دیدن شما بسیار خوشحالیم. در CES زمان زیادی را صرف صحبت دربارهٔ چیزهایی میکنیم که در راه هستند. اما امروز موضوع کمی متفاوت است. امروز دربارهٔ این است که رهبران چگونه این تغییرات را در زمان واقعی پردازش میکنند.» به همین دلیل، تیم CES تصمیم گرفته است یک مصاحبۀ زنده از پادکست All-In را اجرا کند. او سپس دو مهمان ویژه را معرفی میکند: باب استرنفلدز از مککنزی و حمونت تاسیا از جنرال کاتالیست.
فهرست مطالب
Toggleشتاب تغییرات: مقایسه دو سال اخیر با سی سال گذشته
جیسون کالاکانیس از باب استرنفلدز میپرسد: «تو تمام حرفهات را در مککنزی صرف شتاببخشی به تغییر کردهای. و در سرمایهگذاری خطرپذیر، این کسبوکارها را از مرحلۀ بذر ساختهای. چگونه به نرخ نوآوری و تغییر در دو سال گذشته، از زمانی که چتجیپیتی راهاندازی شد، در مقایسه با سی سال اول حرفهمان نگاه میکنی؟» باب ابتدا از کیفیت رویداد میگوید: «این هفته فوقالعاده است. فکر میکنم بیش از ۱۵۰ هزار نفر این هفته اینجا هستند. شما میگویید CES برگشته است. من فکر میکنم CES برگشته و این عالی است.» او تأکید دارد که تبادل نظر میان افراد با دیدگاههای مختلف بسیار ارزشمند است، چون ایدههای تازه در همین جا متولد میشوند.
باب سپس به سؤال اصلی پاسخ میدهد: «به نظر من، ما الان با سرعت جنگی حرکت میکنیم. تفاوت شب و روز است. این تقریباً یک دوران قبل و بعد از چتجیپیتی است. من هنوز مدیری عامل ندیدهام که نگوید “چطور میتوانم سازمانم را سریعتر کنم؟” مسئله کمتر دربارهٔ استراتژی است. بیشتر دربارهٔ سرعت سازمانی است.» جیسون میپرسد: «این احساس نسبت به دو دهۀ اول حرفهمان چگونه است، وقتی شرکتها دو یا سه سال زمان میبردند تا محصولی را عرضه کنند و حالا شرکتها در دو یا سه هفته، دو یا سه ماه محصول عرضه میکنند؟» باب تأیید میکند که جهان کاملاً تغییر کرده است.
حمونت تاسیا میگوید: «ما اغلب گفتیم این اوج ابهام است. تغییرات ژئوپلیتیکی عظیم، خودمختاری راهبردی کشورها، و در زیر آن، فناوری که مدام تغییر میکند.» تواناییهای فناوری امروز با دو سال پیش تفاوت دارد. او مثال میزند: «در ۲۰۱۰ روی استرایپ سرمایهگذاری کردیم که در ۱۳ سال به صد میلیارد دلار رسید. اما آنتروپیک از ۶۰ میلیارد سال قبل به چند صد میلیارد دلار رسید. این ارقام رویایی نیستند، بر اساس رشد واقعی اقتصادی هستند.»
رشد انفجاری درآمد شرکتهای هوش مصنوعی؛ نمونۀ Anthropic
جیسون کالاکانیس از حمونت تاسیا میخواهد که سفر رشد آنتروپیک را توضیح دهد. جیسون میگوید: «این یکی از آمارهایی بود که در سرمایهگذاری خطرپذیر به آن نگاه میکردیم: چقدر طول میکشد تا این شرکت به درآمد ۱۰۰ میلیون دلاری برسد؟ چقدر طول میکشد تا به یک میلیارد دلار برسد؟ درآمد آنتروپیک از کجا میآید؟» حمونت پاسخ میدهد: «آنتروپیک مدلهای زبانی میسازد. این شرکت یکی از بهترین مدلهای بازار را دارد. چند شرکت دیگر هم کار خوبی انجام میدهند. سپس آنها یک سرویس ابری روی آن ساختهاند که برای من جوهرۀ تحول بخش مهندسی در سازمانهای بزرگ است.» به گفتۀ او، این همان برنامهٔ قاتلی است که همه امروز از این ابزارها استفاده میکنند.
حمونت جزئیات درآمد را فاش میکند: «وقتی ما سرمایهگذاری کردیم، آنتروپیک حدود ۸۸۰ میلیون دلار درآمد داشت که ده برابر رشد نسبت به سال قبل بود. سال قبل از آن هم ده برابر رشد کرده بود. و امسال هم اعلام کردهاند که دوباره ده برابر یا بیشتر رشد میکنند.» جیسون تعجب میکند: «ده برابر سال به سال؟» حمونت تأیید میکند.
او توضیح میدهد که صندوق آنها با ارزشگذاری ۶۰ میلیارد دلاری وارد شد، با این فرض که رشد سه برابری از آن نقطه منطقی است. زیرا این اعداد خیرهکننده هستند. حمونت میگوید: «ما روی یک کسبوکار با درآمد ۸ تا ۱۰ میلیارد دلاری با ارزشگذاری ۶۰ میلیارد سرمایهگذاری کردیم. این ارزانترین معاملۀ سال گذشته در سرمایهگذاری خطرپذیر از نظر مالی بود.» او نتیجه میگیرد: «ما باید بفهمیم مقیاس واقعاً به چه معناست. آیا ما در کسبوکار ایجاد اسبهای تکشاخ هستیم؟ حالا حرف از ایجاد شرکتهای تریلیون دلاری میزنیم. این یک ایدهٔ خیالی نیست.»
معضل مدیران ارشد: گوش کردن به CFO یا CIO؟
باب استرنفلدز به مسئلهای کلیدی در شرکتهای سنتی اشاره میکند. جیسون از او میخواهد مثال سادهتری بزند. باب میگوید: «خیلی سادهترش این است: یک مدیرعامل غیرفناوری ممکن است بپرسد “باب، به حرف مدیر مالی ام گوش کنم یا مدیر فناوری اطلاعات ام؟”» او توضیح میدهد که مدیر مالی میگوید: «ما این همه پول خرج کردهایم. چرا باید اولین پذیرنده باشیم؟ من هنوز بازگشت سرمایه را نمیبینم. میتوانیم مکث کنیم؟» در مقابل، مدیر فناوری اطلاعات میگوید: «دیوانه شدهای؟ این همان لحظهای است که اگر نکنیم، نابود میشویم.»
باب راه حل را این گونه بیان میکند: «فکر میکنم راهی وجود دارد که این دو را متحد کنیم. بگوییم “بیایید این را بازاندیشی کنیم. از برزخ آزمایشی خارج شوید. واقعاً به سازماندهی مجدد فکر کنید.” یک مسیر وجود دارد.» با این حال، او اعتراف میکند که بیشتر مدیران عامل امروز دچار دوگانگی شدهاند. آنها نمیدانند به مدیر مالی گوش کنند یا مدیر فناوری اطلاعات. جیسون این مسئله را نقطه شروع خوبی برای بحث دربارهٔ استراتژی جنرال کاتالیست میداند. او به حمونت تاسیا میگوید: «تو و من سالهاست هم را میشناسیم. تو همیشه به خود میبالیدی که بهترین صندوق بذری هستی. اما یک ماه پیش دیدم تو میلیاردها دلار جمع کردهای و داری شرکت میخری. آیا از کسبوکار بذر خارج شدهای و دارد کارهای تصادفی سرمایهگذاری خصوصی میکنی؟»

استراتژی جدید سرمایهگذاری خطرپذیر؛ از نهالکاری تا خرید بیمارستان
حمونت تاسیا به شوخی میگوید: «چقدر وقت داریم؟ این کار زمان میبرد.» سپس توضیح میدهد که جنرال کاتالیست خود را یک شرکت سرمایهگذاری خطرپذیر میداند. او میگوید: «قطب نمای واقعی ما در ۲۵ سالی که حضور داشتهایم، ملاقات با بنیانگذاران در هر جایی که هستند، بوده است.» این یعنی کمک به آنها در مواجهه با ابهام، از زمانی که کسبوکارشان هنوز روشن نیست تا زمانی که میخواهند در بازارهای پیچیده مقیاس پیدا کنند. حمونت تأکید دارد: «هر کاری کردهایم در همین زمینه بوده: خلق کاتالیزورها، سرمایۀ انعطافپذیر مورد نیازشان، قابلیتهای سیاستگذاری، دسترسی به بازار و مجموع روابط جهانی برای ساختن شرکتهای ماندگار.»
جیسون میپرسد: «پس چرا یک سیستم بهداشتی در اوهایو را خریدید؟» حمونت پاسخ میدهد: «یک مؤسسۀ غیرانتفاعی بود. ما با دادستان کل کار کردیم و آن را تبدیل کردیم. این را با احساس مسئولیت زیادی میگویم، چون آن جامعه در اکران، اوهایو، تحت مراقبت ماست. آن بیمارستان باید به کار خود در همۀ ابعاد ادامه دهد.» انگیزهٔ واقعی چیست؟ حمونت میگوید: «ما آن را خریدیم تا جایی داشته باشیم که با بنیانگذارانمان کار کنیم. با هوش مصنوعی تحول ایجاد کنیم. برای این سیستم بهداشتی فراوانی و تابآوری بیافرینیم تا بتوانیم خیلی بهتر از مردم مراقبت کنیم.» اگر موفق شوند، میتوانند همین کار را برای صدها سیستم دیگر در سراسر کشور انجام دهند. این یعنی دسترسی به بازار. امروز ورود استارتآپهای حوزه سلامت به این سیستمها بسیار سخت است. جنرال کاتالیست میخواهد روی زمین نشان دهد که چگونه سیستم سلامت را متحول کند.
تحول همزمان نیروی کار: افزایش ۲۵ درصدی در یک بخش، کاهش ۲۵ درصدی در بخش دیگر
جیسون کالاکانیس از باب استرنفلدز میپرسد: «در سازمان خودت با این تغییرات چطور برخورد کردهای؟ وقتی فناوری، پنج سال اول یک حرفه را حذف میکند، اندازۀ مناسب سازمان چیست؟ بعضی مردم به هوش مصنوعی نگاه میکنند و میترسند. مدیریت مشاوره جای عالی برای نگاه کردن به این مسئله است. راستش را بگو: چند سال اول، شما این بچههای باهوش را آموزش میدهید تا گزارش بنویسند و تحلیل کنند. امروز هوش مصنوعی میتواند این کار را عالی انجام دهد.»
باب میگوید: «سمت مشتریمحور، همان چیزی که بیشتر شما با آن آشنا هستید، ما این بخش را سال آینده ۲۵ درصد رشد میدهیم. ۲۵ درصد. تعداد بیسابقهای از استخدامهای جدید. چون ماهیت کار در حال تغییر است. ما ۱.۵ میلیون ساعت در جستجو و ترکیب دادهها صرفهجویی کردیم. مشاوران کارهای پیچیدهتری انجام میدهند.» همزمان، حدود نیمی از شرکت (سمت غیر مشتریمحور) ۲۵ درصد کاهش یافته است. با این حال، خروجی آنها ۱۰ درصد افزایش داشته. باب تأکید میکند: «این هرگز در تاریخ شرکت اتفاق نیفتاده بود. مدل ما همیشه این بود که رشد فقط با رشد کل تعداد کارکنان رخ میدهد. حالا شکاف خورده است.»
جیسون روزهای اول سرمایهگذاری را مقایسه میکند: «به تیمی ۳ میلیون دلار میدادی، آنها ۱۸ ماه بعد با تیم ۲۰ نفره اولین محصول را میفرستادند. حالا با سه میلیارد دلار…» باب میگوید: «دیوانهکننده است چقدر کار بیشتر با نیروی کمتر انجام میشود.» جیسون نگران انتقال این تغییر به جامعه است. ده سال پیش، هر فارغالتحصیل بین اوبر، کوینبیس و گوگل یکی را برای ۱۵۰ هزار دلار انتخاب میکرد. حالا صدها رزومه میفرستند و جوابی نمیگیرند.

مهارتهای منحصربهفرد انسان در عصر هوش مصنوعی: آرزو، قضاوت و خلاقیت
باب استرنفلدز به این پرسش پاسخ میدهد که چه توصیهای به جوانان داریم. او میگوید کارفرمایان در دنیای هوش مصنوعی به مهارتهایی نیاز دارند که مدلها نمیتوانند انجام دهند. اولین مهارت «آرزو کردن» است: تصمیمگیری درباره مقصد (مدار پایین زمین، ماه یا مریخ) یک توانایی منحصربهفرد انسانی است. دومین مهارت «قضاوت» نام دارد، زیرا در مدلها درست و غلط وجود ندارد و شما باید پارامترها را بر اساس ارزشهای شرکت یا هنجارهای اجتماعی تعیین کنید.
سومین مهارت «خلاقیت حقیقی» است. باب تأکید دارد: «مدلها، مدلهای استنتاجی هستند. آنها گام محتمل بعدی را پیشبینی میکنند. اما چگونه به چیزهای عمودی فکر میکنید؟» به گفتۀ او، اگر به این سه باور داشته باشید، فرضیاتتان دربارهٔ محل جستجوی استعداد تغییر میکند. جایی که به مدرسه رفتهاید بسیار کمتر اهمیت دارد. باب پیشنهاد میکند: «آیا به دنبال ویژگیهای درونی خام میگردید؟ میتوانید پایه را گسترش دهید؟ به جای دانشگاه، به نمایهٔ گیتهاب یک نفر نگاه کنید. این میتواند به این معنا باشد که افراد بیشتری با مسیرهای مختلف بتوانند وارد نیروی کار شوند.»
حمونت تاسیا اضافه میکند: «یکی از چیزهایی که گفتی واقعاً با من ارتباط برقرار کرد، خلاقیت است. وقتی ما به کالج میرفتیم، همه چیز دربارهٔ یادگیری حل مسئله بود. حالا در دنیایی که فناوری میتواند مسائل را حل کند، واقعاً دربارهٔ پرسیدن سؤالات درست است.» او این را به دیالوگ سقراطی تشبیه میکند. حمونت میگوید: «این دربارهٔ کنجکاوی است و برگشتن به دوران کودکی. آیا میتوانیم روش یادگیری را بازاندیشی کنیم؟ به جای اینکه ساعت ۸ صبح چهارشنبه “چندجملهایها را فاکتورگیری کنم”، چون در کلاس هفتم هستم.»
توصیه به نسل جوان: تابآوری، ایمیل به مدیرعامل و کار عملی رایگان
جیسون کالاکانیس توصیۀ خود را به جوانان میدهد: «هیچ کس به دنبال تو نمیآید. هیچ برنامهٔ آموزشی وجود ندارد. باید این برنامه را برای خودت بسازی.» او میگوید: «از در ورودی با رزومه وارد نشو. فقط به مدیرعامل شرکت ایمیل بزن. صفحهٔ فرود آنها را دوباره طراحی کن و بگو “این سه چیزی است که فکر میکنم میتواند بهتر شود. من تو این پادکست صحبت تو را شنیدم. فکر میکنم شرکتت باورنکردنی است. دوست دارم آنجا کار کنم و این کار را انجام دادم.”» جیسون میداند که مردم میگویند: «چرا برای گرفتن شغل باید کار رایگان بکنم تا ثابت کنم مهارتی دارم؟» او پاسخ میدهد: «تو نمیتوانی وارد یک برنامۀ آموزشی شوی.»
جیسون توضیح میدهد که امروز در شرکتهای آمریکایی، افرادی که کارمند جذب میکنند ترجیح میدهند یک عامل هوشمند بسازند. استخدام و آموزش یک انسان، بیشتر از ساختن یک عامل هوشمند طول میکشد. جیسون هشدار میدهد: «جوانانی که باید آموزش ببینم، آزاردهنده هستند. راهاندازی یک عامل که فقط کار را انجام دهد، آسان است. این بازی در زمین امروز است. مردم نمیخواهند دربارهاش حرف بزنند.»
برای برجسته شدن، باید جسارت نشان دهید. باید اشتیاق نشان دهید. جیسون میپرسد: «کدام دانشگاه این را آموزش میدهد؟ کدام دوره؟» باب استرنفلدز میگوید: «من فکر میکنم شکاف عظیمی در تابآوری وجود دارد.» جیسون تأیید میکند: «دقیقاً.» باب ادامه میدهد: «چون آنچه در زیر آن است این است: تو زمین میخوری. سؤال این است: آیا بلند میشوی؟ و چطور بلند میشوی؟» به گفتۀ او، نظام آموزشی امروز لزوماً توانایی فردی یا نهادی در تابآوری نمیسازد.
آیندۀ آموزش؛ از مدرسۀ چهارساله تا دانشگاه مادامالعمر
جیسون کالاکانیس میگوید: «اگر بتوانیم یک عصای جادویی بچرخانیم و سیستم آموزشی را در سال ۲۰۲۶ تغییر دهیم، چگونه باید باشد؟ تو داری کسبوکار میخری. یکی از آنها در حوزه سلامت است. این یکی از سه کسبوکار سخت برای تغییر است. دو تای دیگر در آمریکا که بیشترین مقررات، بیشترین هزینه و سختترین هستند و آمریکاییها زیر آنها رنج میبرند، مسکن و آموزش هستند.» جیسون شوخی میکند: «وقتی من برای ریاست جمهوری نامزد شوم، برنامۀ من همین سه تا است.» سپس از حمونت میپرسد: «آیا قصد داری یک کالج هم بخری؟» حمونت پاسخ میدهد: «کسبوکارهایی که بیشترین نیاز به ماندگاری طولانی را دارند.»
حمونت توضیح میدهد: «ایدهای که ۲۲ سال یاد میگیریم و بعد ۴۰ سال کار میکنیم، یک ایدۀ شکسته است. اگر یادگیری فناوری و توسعه فناوری اینقدر پویا باشد، چه میشود؟ به جای کالج چهارساله، یک کالج مادامالعمر داشته باشیم. رابطۀ تو با یادگیری، یک تجربۀ مادامالعمر از مهارتآموزی و بازآموزی است.» او میگوید بعضی از روسای دانشگاههای نوآور به این فکر میکنند. این برای دانشگاه ارزش زمانی بهتر و برای دانشجو مفیدتر است. حمونت نتیجه میگیرد: «یادگیری باید بسیار روانتر شود. باید به جامعهای از یادگیرندگان مادامالعمر تبدیل شویم.»
باب استرنفلدز اضافه میکند: «سیستم آموزشی حدود ۷۰۰ سال پیش طراحی شد. بر اساس کتابخانهها و استادان با هزینه ثابت بالا. تو را برای یک دورۀ محدود بیرون میآوردند تا یاد بگیری و سپس راهی کار میشدی.» او به تحقیقات مؤسسۀ جهانی مککنزی اشاره میکند: «نیمهعمر مهارتها کوتاهتر میشود. بازگشت سرمایه یک کارفرما به مهارتهای یک کارمند در ۳۰ سال گذشته نصف شده. از حدود ۷ سال به کمتر از ۴ سال رسیده. حدود ۳.۶ سال.» باب میگوید: «اگر به این باور دارید، باید بپرسیم “آیا به مردم یاد میدهیم که چیزهای جدید یاد بگیرند، نه اینکه بر یک موضوع خاص مسلط شوند؟”»
استقرار «هم تیمیهای هوش مصنوعی» در سازمان مککنزی
باب استرنفلدز از آمار جدید مککنزی میگوید: «۴۰,۰۰۰ و ۲۵,۰۰۰. این تعداد انسانهایی است که داریم و تعداد عاملهای شخصیسازی شدهای که تا هفتۀ گذشته در مککنزی داشتیم. من فکر میکنم تا پایان امسال به برابری برسیم.» جیسون کالاکانیس میپرسد: «پس تو literally در حال استقرار عواملی هستی که میتوانند یک عملکرد شغلی کامل ۳۶۰ درجه با اعتماد انجام دهند؟» باب تأیید میکند: «کاملاً.» جیسون میخواهد بداند این عاملها کجا خیلی خوب کار میکنند و کجا نه.
باب پاسخ میدهد: «زمانی خوب کار میکند که حوزۀ خاصی داشته باشی که بدانی ارزش در کجا خلق میشود. برای ما، این در حل مسئلۀ ساختاریافته است. در جستجو و ترکیب است. در ارتباط مؤثرتر است.» اما نکتۀ مهم این است: مهارت واقعی این است که آیا مردم را برای تبدیل شدن به «ابرانسان» با استفاده از عاملها توانمند میکنیم؟ باب میگوید: «ما الان این مهارت را آموزش نمیدهیم. این فرایند تصادفی است یا گاهی در کلاس درس حذف میشود، به جای اینکه آن را بپذیریم.» جیسون این را به رهبری ارکستر تشبیه میکند: «ما باید مردم را از عضویت در ارکستر خارج کنیم. همه باید رهبر ارکستر بشوند و هر کسی ارکستر مخصوص خودش از عاملها را داشته باشد که برایش کار میکنند.» جیسون تأکید میکند که همیشه به استارتآپها نگاه میکند چون آنها محدودیت منابع دارند.
او داستانی از شام در سنگاپور تعریف میکند: از دوازده بنیانگذار پرسید چند نفر در ۶۰ روز گذشته کسی را استخدام کردهاند. همه دستشان را بلند کردند. بعد پرسید چند نفر یک مسئول منابع انسانی دارند که شرح شغل بنویسد؟ هیچ کس دست بلند نکرد. پرسید چند نفر در یک مدل زبانی بزرگ تایپ کردند “شرح شغل برای این بنویس؟” هر دوازده نفر دست بلند کردند.
رقابت جهانی در خودروهای خودران و رباتیک؛ چالش هزینه و تولید
جیسون کالاکانیس جعبه را کنار میگذارد و موضوع خودروهای خودران را مطرح میکند. او میگوید: «هوش مصنوعی فیزیکی. ما اینجا خیلی ذهنی دربارهٔ شرکتها و نرمافزار صحبت کردهایم. اما خودروی خودران احتمالاً موضوع اصلی است. من CES ۲۰۲۶ را “خودروی خودران CES” مینامم. و CES ۲۰۲۷ را “رباتیک، به ویژه رباتهای انساننما” خواهم نامید.» او به شرکتهایی مثل ویمو، نورو، لوسید، تسلا و پونیایآی اشاره میکند و میگوید این یک رقابت جهانی است. سپس از باب و حمونت میپرسد که دنیای خودروهای خودران در ۲۰۲۶ چگونه خواهد بود و چه تأثیرات ثانویه و ثالثی خواهد داشت.
حمونت تاسیا پاسخ میدهد: «اگر امروز به اروپا بروی، به خاورمیانه بروی، محصولات لوکس جالبی میبینی. اما بیوایدی و بسیاری از شرکتهای چینی عمیقاً در همه جا نفوذ کردهاند. آنها همه ویژگیها و کارایی را دارند و هزینهشان بسیار پایین است.» او میگوید خودروسازان اروپایی بسیار دلسرد شدهاند، چون نمیدانند چگونه با صنعت چین رقابت کنند. حمونت توضیح میدهد: «آمریکا نوآوری در خودروی خودران دارد. این به شما اجازه میدهد نسل بعدی شرکتهای برندۀ خودرو از این تغییر بستر استفاده کنند. اما آمریکا توانایی تولید کافی برای رقابت هزینهای با چین را ندارد.» راه حل هوش مصنوعی فیزیکی و استفاده از هوش مصنوعی در تولید است. حمونت از شرکت Rebuild Manufacturing نام میبرد که روی این موضوع تمرکز دارد. او تأکید میکند که اگر خودروی خودران مقرون به صرفه نباشد، هرگز محصولی همگانی نخواهد شد.
باب استرنفلدز موافق است که طی ۱۲ تا ۲۴ ماه آینده، مسابقهای بین پلتفرم غربی و چینی در خودروهای خودران آغاز شده است. او تأکید میکند تغییر بزرگتر، رباتیک در تولید است. یک مدیر تولیدی آمریکا ۵۰,۰۰۰ شغل خالی دارد و نمیتواند پر کند. تنها راه زنجیره تأمین مقاوم، قرار دادن رباتیک در قلب آن است. کره با نسبت ۱ ربات به ۱۰ کارگر پیشتاز است، آلمان و چین دوم، آمریکا سوم. حمونت هشدار میدهد رباتیک به دلیل نبود زیرساخت سختافزاری کندتر از حد انتظار پیش میرود، اما برای رهبری در تولید و خودرو ضروری است.
دیدار از آزمایشگاه اپتیموس تسلا؛ پیشبینی جیسون کالاکانیس
جیسون کالاکانیس یک خاطرهٔ شخصی تعریف میکند: «نمیخواهم اسم بیاورم، اما دو هفته پیش، یکشنبه دو هفته قبل، با ایلان به تسلا رفتم. من از آزمایشگاه اپتیموس بازدید کردم. تعداد زیادی از مردم یکشنبه ساعت ۱۰ صبح آنجا کار میکردند.» او سپس ادعای جسورانهای مطرح میکند: «الان میتوانم به شما بگویم، هیچ کس به خاطر نمیآورد که تسلا هیچ وقت ماشین ساخته است. آنها فقط اپتیموس را به خاطر میآورند. او یک میلیارد از این رباتها را خواهد ساخت. این محصول فناورانه متحولکنندهترین محصول در تاریخ بشریت خواهد بود.» جیسون توضیح میدهد که مدلهای زبانی بزرگ به این محصولات امکان میدهند دنیا را بفهمند و کارهایی را در دنیا انجام دهند که ما نمیخواهیم انجام دهیم.
جیسون با اطمینان کامل میگوید: «من معتقدم نسبت یک به یک بین انسانها و اپتیموسها برقرار خواهد شد. و فکر میکنم او قبلاً برنده شده است، اما نمیخواهم خارج از مدرسه حرف بزنم.» این جمله با خنده حضار همراه میشود. او سپس به جعبه اشاره میکند: «اما من یک جعبه داریم. میرویم سراغ جعبه. اینها همه فناوریهای جالبی هستند که همه ما دیدهایم.»
جیسون اولین گجت را برمیدارد: یک تلفن همراه قدیمی با مارک «کالیفرنیا موبایل فون». او میپرسد: «چند نفر یکی از اینها را داشتند؟ مایکل داگلاس این را معروف کرد. یادتان میآید در فیلم وال استریت در ساحل معامله میکرد؟» باب استرنفلدز دو خاطره تعریف میکند: اول حسادت، چون فقط ارشدترین افراد میتوانستند این گوشی را داشته باشند. هزینه تماس ۳ یا ۴ دلار در دقیقه بود و باتری حدود ۳۰ دقیقه دوام میآورد. دوم، یکی از بزرگترین شکستهای مککنزی: پروژهای برای ایتیاندتی در اواسط دهه ۸۰ که نتیجه گرفت این گوشیها هرگز راه نمیافتند. جیسون با خنده میگوید: «نمیدانم چرا با این یکی من را میسوزانی.»
جعبه گجتهای نوستالژیک؛ از عینک گوگل تا پیجر و دیسکمن
جیسون کالاکانیس عینک گوگل را برمیدارد و میگوید: «اینجا یک سگوی خوب است. این گوگل گلس است.» او خاطرهای تعریف میکند: «یادم میآید لری و سرگی (بنیانگذاران گوگل) شروع کردند با اینها راه رفتن. یک بار لری در یک مهمانی به زمین رقص آمد با این عینک. من گفتم “لری، اینها را بردار، همه دخترها دست از رقص برمیدارند.” او گفت “واقعاً؟” من گفتم “آره، رقص اینطور کار نمیکند.”» جیسون میپرسد: «چرا ساخت این محصول را متوقف کردند؟ باید به تکرارش ادامه میدادند.» باب عینک را امتحان میکند. جیسون میگوید: «حالا تو هم برای همیشه بدنام خواهی بود.» باب تحویل میگیرد و میگوید: «اما به هر حال، نمونههای جدید خیلی بهتر نیستند. فرم فاکتور بهتر است اما کارایی هنوز آنجا نیست.»
جیسون دستگاه تکرانوس را نشان میدهد و برای نسخه مینیاتوری آن ۱۰ تا ۲۵ هزار دلار جایزه تعیین میکند. او میگوید ممکن است کلاهبرداری بوده باشد، اما قول «مقدار کم خون برای دادههای زیاد» تخیل مردم را تسخیر کرد. حمونت پیشبینی میکند در ده سال آینده کسی با هوش مصنوعی چنین دستگاهی بسازد، چون چالش اصلی ساخت دستگاههای نانو بود و اکنون با نوآوری سختافزاری امکانپذیر است. او به شرکتهایی مثل Function Health و Superpower با هزینه سالانه ۶۰۰ تا ۸۰۰ دلار اشاره میکند و میگوید جنبش طول عمر به یک پدیده فرهنگی تبدیل شده است.
بعد نوبت بلکبری میرسد. جیسون میپرسد: «چند نفر یکی از اینها را داشتند؟ چند نفر سه تا از اینها در کمد دارند که نمیتوانند دور بیندازند؟» او میگوید: «من هنوز روی این صفحهکلید سریعتر تایپ میکنم.» باب خاطرهای تعریف میکند: «این برای مککنزی مثل کوکائین بود. بعضی از آدمهای خیلی ارشد حتی وقتی میتوانستند آن را رها نمیکردند.»
از بلکبری تا توهمات هوش مصنوعی: نوستالژی فناوری در جعبه جیسون
جیسون میگوید: «این داستان به من اضطراب میدهد. من روی این دستگاه اپ مینوشتم. در ۲۰۱۱ به سیلیکون ولی رفتم. بلکبریام را روی میز گذاشتم. شخص معروفی به من گفت “هنوز از بلکبری استفاده میکنی؟” گفتم “آره.” گفت “دست بردار. تو در آن جلسه قضاوت شدی.”» باب میگوید: «فقط به این فکر کن که این دستگاه چقدر جراحی تونل کارپال ایجاد کرد.» جیسون میخندد: «عالی بود برای اقتصاد. افتضاح برای مچ دست.» سپس پالم پیلوت را نشان میدهد. جیسون میگوید: «باید خط پالم را یاد میگرفتی. و اگر واقعاً میخواستی خیلی شیک باشی، بلکبری را یک طرف کمرت میگذاشتی و پالم را طرف دیگر. مثل یک تیرانداز حرفهای.»
سپس نوبت نوشابه زیم (Zima) میرسد. جیسون میگوید: «اولین تبلیغ بنری روی اینترنت برای زیم بود. چند نفر زیم خوردهاند؟» باب میگوید: «این باعث سردرد میشود.» جیسون میگوید: «این نوشیدنی نفرتانگیزترین نوشیدنی جهان بود. هنوز هم به نظرم در سوئد موجود است.» بعد دیسکمن سونی را نشان میدهد. جیسون میگوید: «من یک ماراتن را با این دستگاه روی کمرم در شهر نیویورک دویدم. نسخۀ پیشرفتهاش را داشتم که ۱۰ ثانیه بافر داشت.
این در آن زمان نخبه بود.» باب میپرسد: «به نظر شما از نظر قابلیتهای محدود اما الهامبخش این دستگاه، در حال حاضر چه چیزی معادل آن است؟» حمونت میگوید: «دستگاههای پوشیدنی سلامت. خیلی از آنها هستند و از زوایای مختلف به مسئله حمله میکنند. فکر میکنم در آستانهٔ تلفیق اینها با مانیتورینگ مداوم هستیم.» باب میگوید: «پاسخ بهتر از چیزی است که من میخواستم بگویم. پاسخ من “توهمات مدل زبانی بزرگ” است. چون هوش مصنوعی از بسیاری جهات غیرقابل اعتماد است، درست مثل موسیقی که با دیسکمن غیرقابل اعتماد بود.»




