حکمرانی فناوریرویداد جیتکسفناوری

تحلیل راهبردی رویداد جیتکس ۲۰۲۵ (GITEX Global ۲۰۲۵)

رویداد جیتکس ۲۰۲۵ (GITEX Global ۲۰۲۵) بزرگ‌ترین گردهمایی فناوری و نوآوری سال در دبی است که امسال، چهل و پنجمین نوبت آن با حضور بیش از ۶،۰۰۰ شرکت از ۱۸۰ کشور و مشارکت حدود ۱۸۰ هزار نفر شامل مدیران ارشد دولتی، رهبران صنایع دیجیتال، سرمایه‌گذاران خطرپذیر، پژوهشگران، و استارتاپ‌های هوش مصنوعی و فناوری‌های شناختی برگزار شد.

این رویداد قلب فناوری خاورمیانه محسوب می‌شود. این گردهمایی بر چند محور اصلی تمرکز دارد. هوش مصنوعی یکی از این محورهای کلیدی است. انرژی دیجیتال و دفاع شناختی نیز از موضوعات محوری هستند. تاب‌آوری سایبری و حکمرانی داده از دیگر پایه‌های اصلی این رویداد به شمار می‌روند. موضوعات امسال بر هوش مصنوعی و مباحث مرتبط با آن تأکید بسیار زیادی داشت. گزارش حاضر مهمترین موضوعات مطرح شده در نشست‌های علمی را بررسی می‌کند. این مطالب از صحبت‌ها و اظهارنظرهای تعداد زیادی از سخنرانان کلیدی اقتباس شده است.

مدعوان و شرکت کنندگان کلیدی جیتکس ۲۰۲۵

برجسته‌ترین این افراد شامل وزیر اقتصاد امارات و وزیر هوش مصنوعی این کشور، رئیس بخش امنیت سایبری و مدیرکل دپارتمان توانمندسازی دولت نیز در این جمع حضور داشتند. مدیرعامل بنیاد آینده دبی و مدیرعامل شرکت G42، رئیس راهبرد گروه e& و مدیر ارشد هوش مصنوعی شرکت G42 نیز در لیست قرار می‌گیرند. مدیرکل مایکروسافت از امارات و رئیس مرکز بین‌المللی بیماری‌های ژنتیکی هاروارد نیز حاضر بودند. رئیس بازارهای جهانی هوش مصنوعی شرکت AMD و رئیس هوش مصنوعی شرکت Oracle برای خاورمیانه و آفریقا در این گردهم‌آیی شرکت کردند. بنیان‌گذار و مدیرعامل شرکت OpenAI از آمریکا و معاون دبیرکل سازمان ملل در حوزه فناوری‌های نوظهور نیز از شرکت‌کنندگان بودند.

مدیر مبارزه با جرایم سایبری اینترپل و وزیر هوش مصنوعی کانادا، کمیسر استارتاپ‌ها و پژوهش کمیسیون اروپا و وزیر فناوری اطلاعات لبنان نیز از حاضران بودند. وزیر تحول دیجیتال اسلوونی و معاون وزیر امور دیجیتال لهستان، معاون وزیر صنایع پیشرفته ارمنستان و وزیر فناوری اطلاعات هند نیز شرکت کرده بودند. وزیر صنعت ترکیه و وزیر دادگستری استونی از دیگر شرکت‌کنندگان برجسته محسوب می‌شوند. مدیر ارشد فناوری زیمنس آلمان و مدیرعامل AWS در منطقه EMEA از انگلستان نیز در این رویداد حضور داشتند.

جمع‌بندی مباحث این رخداد نکات کلیدی زیر را نشان می‌دهد.

چکیده گزارش

توسعه پرشتاب هوش مصنوعی، پارادایم قدرت جهانی را از رقابت صرفاً فناورانه به یک منازعه راهبردی بر سر انرژی، داده و استعداد تغییر داده است. تقاضای بالای هوش مصنوعی برای انرژی، تأمین برق را به گلوگاه اصلی پیشرفت و یک مولفه حیاتی بدل کرده است. در این عرصه، چین با دو برابر کردن ظرفیت تولید برق خود برای تامین جاه‌طلبی‌های هوش مصنوعی خود، رویکردی تهاجمی اتخاذ کرده است. هم‌زمان، جغرافیای جدیدی از قدرت در منطقه در حال شکل‌گیری است.

امارات متحده عربی، با محوریت شرکت G42 و در هم‌تنیدگی عمیق با غول‌های فناوری آمریکا، در حال تبدیل شدن به یک پایگاه پیشرفته ژئوتکنولوژیک است. این اقدام، فراتر از توسعه اقتصادی، یک معماری قدرت دیجیتال با هدف اجرای «محاصره فناورانه»، جذب نخبگان و تسلط بر کلان‌داده‌های منطقه‌ای است. این روند با بیداری جهش‌گونه کشورهای همسایه نظیر ارمنستان (در حوزه نیمه‌هادی‌ها) و پاکستان (به‌عنوان هاب ترانزیت داده) تشدید شده است. این رقابت به ابعاد عمیق‌تری نیز نفوذ کرده است. همگرایی هوش مصنوعی و بیوتکنولوژی، به خلق «دارایی‌های استراتژیک بیولوژیک» منجر شده است. پروژه‌های ملی ژنوم در منطقه، به‌ویژه در امارات، با راهبری آمریکا، این قابلیت را ایجاد می‌کنند که با تحلیل داده‌های ژنتیکی، آسیب‌پذیری‌های قومی را شناسایی نمود. سپس زمینه را برای جنگ بیولوژیک هدفمند یا عملیات‌های شناختی دقیق فراهم آورند. موازنه قدرت در حوزه «امنیت زیستی» را به شکلی نامرئی و خطرناک تغییر دهند.

پاسخ به این تهدیدات چندلایه، دکترین امنیتی جهانی در حال گذار از «امنیت سایبری» به «تاب‌آوری سایبری ملی» است؛ مفهومی که پایداری کل زیست‌بوم دیجیتال یک کشور را در برابر تهدیدات مقیاس‌پذیر هوش مصنوعی و محاسبات کوانتومی هدف قرار می‌دهد.

تحول مفهوم قدرت ملی در عصر هوش مصنوعی

در این پارادایم جدید، قدرت ملی به خودکفایی محدود نمی‌شود. بلکه این قدرت در توانایی کشور برای قرارگیری در زنجیره ارزش جهانی معنا می‌یابد. کشورها باید ارکان اقتصادی -تنظیم‌گر ایجاد کنند. آنان باید به قطب جاذبی برای حیاتی‌ترین سرمایه یعنی «استعدادهای انسانی» تبدیل شوند. در نهایت تهدیدات جدیدی ظهور کرده‌اند که واقعیت و اعتماد را هدف می‌گیرند. در این شرایط، مفهوم راهبردی «قابلیت مرزی» به یک آستانه بحرانی برای تشخیص و مهار سیستم‌های هوشمند غیرقابل‌کنترل تبدیل شده است. این مفهوم از یک الزام فنی صرف فراتر رفته و اکنون به دکترین امنیت شناختی جهانی ارتقا یافته است که بقای حاکمیت ملی در عصر جدید به طور جدی به آن وابسته است.

در ادامه گزارش، به بررسی و تحلیل موضوعات محوری فوق می پردازیم:

۱- تلاش حاکمیت‌­ها برای جانمایی خود در نظام جهانی هوش مصنوعی

امروزه همه کشورها پذیرفته‌اند که هوش مصنوعی یک صنعت ملی نیست، بلکه صنعتی جهانی است و هر کشور پیشرو در این زمینه، تنها بخشی از آن محسوب می‌شود. از این رو، هیچ کشوری، حتی آمریکا در زمینه هوش مصنوعی به استقلال کامل نخواهد رسید. هوش مصنوعی از طریق یک زنجیره تأمین جهانی توسعه می‌یابد و کشورها برای پیشرفت پایدار در این عرصه، به چیزی بیش از زیرساخت‌های فناورانه نیاز دارند؛ آن‌ها باید زنجیره تأمین متنوع، امن و قوی بر بستر زنجیره ارزش جهانی هوش مصنوعی ایجاد کنند.

هوش مصنوعی اکنون یک ضرورت حاکمیتی برای کشورها محسوب می‌شود. این وضعیت نیازمند تخصیص بودجه مناسب است. دولت‌ها باید برای هوش مصنوعی همان سطح از توجه مالی را در نظر بگیرند که برای دفاع سایبری اختصاص می‌دهند. برای مثال، اتحادیه اروپا بر جنبه حاکمیت فناوری و تمرکز بر فناوری­‌هایی که برای دستیابی به این حاکمیت ضروری هستند، تأکید ویژه‌ای دارد. اقدامات کلیدی این اتحادیه عبارت‌اند از:

  • ایجاد سکوی مشترک قانون‌گذاری و تنظیم‌گری هوش مصنوعی در ۲۷ زیست ­بوم ملی مختلف با رویکرد افزایش مقیاس استارت‌آپ‌ها؛
  • ساده‌سازی بوروکراسی برای تسهیل انتقال استارت‌آپ‌ها از یک کشور عضو به کشوری دیگر؛
  • بهبود دسترسی به استعدادها، منابع مالی، زیرساخت‌های فناورانه و بازارهای جدید با تکیه بر ظرفیت بازار ۴۵۰ میلیون نفری اروپا؛
  • ایجاد رقابت سازنده در جذب استعدادها که از منابع مالی نیز مهم‌تر تلقی می‌شود.

این روند، یک تغییر پارادایمی در مفهوم حاکمیت ملی در عصر هوش مصنوعی را آشکار می‌سازد که بر اساس آن، قدرت دیگر در «خودکفایی ملی» تعریف نمی‌شود، بلکه در توانایی ایجاد و تسلط بر «ارکان یکپارچه اقتصادی-تنظیم‌گر» نهفته است.

هدف نهایی این استراتژی، تبدیل شدن به یک قطب جاذب برای حیاتی‌ترین سرمایه راهبردی یعنی «استعدادهای انسانی» است؛ زیرا در جنگ جهانی هوش مصنوعی، برنده نهایی، کشوری خواهد بود که با تامین نیازمندی‌­ها، مقیاس‌پذیری، سرمایه و دسترسی به بازار، بتواند نخبگان را جذب کرده و جایگاه خود را در زنجیره ارزش جهانی این فناوری تثبیت کند.

۲- بازآفرینی قدرت ملی در عصر ژئوپلیتیک هوش مصنوعی

بزرگ‌ترین چالش حال حاضر هوش مصنوعی، تمرکز قدرت و فرصت‌های این فناوری در چند منطقه جغرافیایی محدود (عمدتاً آمریکا و چین) است. مقامات دولتی چین در واکنش به این موضوع تأکید می‌کنند: «هوش مصنوعی را به‌عنوان هوش آمریکایی باور نکنید. هوش مصنوعی، هوش آمریکایی نیست.» آن‌ها معتقدند که آینده این فناوری باید «متن‌باز» باشد، چرا که انحصاری کردن منابع توسعه هوش مصنوعی، به احتمال زیاد به سلطه آمریکا در این حوزه منجر خواهد شد. از دیدگاه آن‌ها، با چنین سلطه‌ای، تمدن‌های مختلف جهان گروگان یک کشور خواهند بود و نباید به هیچ کشوری اجازه داد که بر هوش مصنوعی تسلط پیدا کند.

مفهوم «ژئوپلیتیک محاسبات» به نحوه توزیع جهانی توان محاسباتی، زیرساخت‌های هوش مصنوعی، دیتا و الگوریتم‌ها و تأثیر آن بر موازنه قدرت، حاکمیت دیجیتال و نفوذ شناختی کشورها می‌پردازد. بررسی این ژئوپلیتیک نشان می‌دهد که توزیع زیرساخت‌ها در جهان کاملاً ناهموار است. تقریباً زیرساخت‌های هوش مصنوعی جهان در ۳۴ کشور متمرکز شده است. با توجه به وجود حدود ۱۹۰ کشور در جهان، این آمار بدان معناست که بیش از ۸۰٪ کشورها توانایی پردازش و اجرای یک مدل زبانی بزرگ را ندارند. بخشی از این ناتوانی به کمبود ظرفیت مراکز داده و نبود منابع انرژی قابل‌اعتماد مربوط می‌شود. با این حال، پیش‌بینی می‌شود که در آینده، شاهد ظهور مناطق جدیدی مانند امارات متحده عربی به‌عنوان قطب‌های نوین محاسباتی در جهان خواهیم بود.

مفهوم «ژئوپلیتیک محاسبات» نشان می‌دهد که توزیع شدیداً نابرابر زیرساخت‌های هوش مصنوعی، موازنه قدرت جهانی را بازتعریف کرده و بیش از ۸۰٪ کشورها را فاقد توانایی پردازش مستقل ساخته است. در این صحنه، یک دوقطبی میان رویکرد انحصاری آمریکا و استراتژی «متن‌باز» چین برای شکستن این انحصار شکل گرفته است. همزمان، ظهور قطب‌های محاسباتی جدید، این رقابت را به سطح منطقه‌ای کشانده و کشورهایی فاقد زیرساخت را در معرض یک «محاصره محاسباتی» قرار می‌دهد؛ این کشورها میان قدرت‌های بزرگ جهانی و رقبای نوظهور منطقه‌ای، در خطر وابستگی و به حاشیه رانده شدن قرار می‌گیرند.

۳- رقابت ژئوپلیتیکی بر سر استعدادها و تجاری‌سازی دانش هوش مصنوعی

امروزه کشورها مهاجرت استعدادها را یک مسئله ژئوپلیتیکی می‌دانند. بسیاری از ملت‌ها نگران معکوس کردن فرار مغزها و بازگرداندن استعدادهای مهاجر هستند. آنان می‌کوشند نخبگانی که وطن خود را ترک کرده‌اند، جذب کنند. یک رقابت شدید جهانی برای به دست آوردن متخصصان هوش مصنوعی در جریان است. برای نمونه، در اروپا استعدادها بین کشورهای عضو به شکل منظم در حرکت هستند. برخی شرکت‌ها با گردآوری کارشناسان از ملت‌های گوناگون، انجام پروژه‌های تحقیقاتی و عملیاتی مشترک را ممکن می‌سازند.

در این میان، «تبدیل سریع دانش علمی به قدرت اقتصادی» یکی از روندهای کلیدی است که تعیین می‌کند کدام کشورها می‌توانند دانش را بی‌درنگ به قدرت الگوریتمی و نفوذ جهانی تبدیل کنند. به‌طوری‌که فاصله میان یک استاد دانشگاه و یک مدیرعامل، که پیش‌تر بسیار زیاد بود، اکنون به‌شدت کوتاه است. برای نمونه، در کانادا بسیاری از اساتید دانشگاه در مدتی کوتاه به مدیرعاملی شرکت‌هایی رسیده‌اند که در سراسر جهان مشتری داشته و به‌سرعت در حال رشد هستند. لذا مسیر تجاری‌سازی دانش در این عرصه اهمیت راهبردی یافته است.

رقابت ژئوپلیتیک بر سر «جنگ برای استعدادها» متمرکز شده، جایی که شاخص کلیدی قدرت ملی، «سرعت تبدیل دانش علمی به قدرت اقتصادی-الگوریتمی» است. این رقابت به نفع کشورهایی است که زیست ­بوم آن‌ها امکان گذار سریع تخصص آکادمیک به شرکت‌های تجاری جهانی را فراهم کرده و مسیر تجاری‌سازی را کوتاه می‌سازند. در نتیجه، کشورهایی که در ایجاد این زنجیره کارآمد شکست می‌خورند، صرفاً با فرار مغزها مواجه نیستند، بلکه در حال واگذاری حیاتی‌ترین دارایی مولد قدرت و نفوذ آینده خود به رقبا هستند.

۴- کارخانه‌های هوش مصنوعی: نماد نوین قدرت ملی

در شرایط امروز، «کارخانه‌های هوش مصنوعی» نماد قدرت و موتور محرک قدرت ملی محسوب می‌شوند و مفهوم حاکمیت دیجیتال را بازتعریف کرده‌اند. این مراکز با گرد هم آوردن ابررایانه‌ها، دادگان و متخصصان، چشم‌انداز نوآوری و رقابت‌پذیری کشورها را تغییر می‌دهند. کشورهایی که زودتر در این زمینه سرمایه‌گذاری کنند، از مزیت آشکاری برخوردار خواهند بود؛ آن‌ها می‌توانند استانداردهای جهانی را تعیین کنند، استعدادها را جذب نمایند و فناوری‌های پیشرفته را سریع‌تر توسعه دهند. با این حال، این پرسش که چه کسی مالک داده‌ها، الگوریتم‌ها و زیرساخت‌هایی است که این کارخانه‌های هوش مصنوعی را تغذیه می‌کنند، به عنوان یک چالش جدی مطرح است.

ظهور «کارخانه‌های هوش مصنوعی» به عنوان موتورهای جدید قدرت ملی، پارادایم حاکمیت را از مفهوم انتزاعی «دیجیتال» به یک واقعیت «صنعتی-محاسباتی» تغییر داده است. این مراکز با ایجاد یک مزیت رقابتی برای سرمایه‌گذاران اولیه، رقبا را در معرض خطر «قفل‌شدگی راهبردی» قرار می‌دهند، زیرا توانایی جذب استعداد و تعیین استانداردهای جهانی را انحصاری می‌کنند. با این حال، چالش بنیادین در این عرصه، مسئله «مالکیت» بر زیرساخت‌های حیاتی یعنی سخت‌افزار محاسباتی، مدل‌های پایه و داده‌هاست.

۵- مقیاس‌پذیری هوش مصنوعی در عرصه بین‌المللی با رقابت و همکاری

دولت‌ها در حوزه‌های مختلفی با یکدیگر رقابت می‌کنند. آنان بر سر تأمین زیرساخت‌ها رقابت جدی دارند. حمایت از شرکت‌های کوچک و متوسط نیز حوزه رقابتی مهمی است. جذب استعدادهای هوش مصنوعی نیز رقابت شدیدی ایجاد کرده است. نحوه استفاده از ظرفیت‌های نسل Z در این زیست‌بوم موضوع دیگر رقابت‌هاست.

«مقیاس‌پذیر ساختن هوش مصنوعی» در سطح بین‌المللی نیز اهمیت ویژه‌ای دارد. این مقیاس‌پذیری هم بخش خصوصی و هم بخش دولتی را دربر می‌گیرد. مقیاس‌پذیری این امکان را ایجاد می‌کند که محصولات هوش مصنوعی هنگام گسترش بازار با قوانین کشورهای مختلف سازگار شوند. همچنین مقررات و سبک‌های حاکمیتی متنوع را پوشش می‌دهد. در نهایت این فرآیند بهره‌برداری جهانی از محصولات هوش مصنوعی را ممکن می‌سازد.

به همین دلیل است که کشورها برای نمونه، در زمینه عملکرد مسئولانه هوش مصنوعی با یکدیگر متحد می‌شوند. در این میان، تحول در بخش دولتی، کلید تحول در سطح ملی است. بر اساس آمارها، بیش از ۷۰ درصد از نهادهای دولتی در منطقه خاورمیانه و آفریقا، در حال حاضر در هوش مصنوعی سرمایه‌گذاری می‌کنند.

امروز در یک پارادایم ژئوپلیتیک نوین، رقابت بر سر هوش مصنوعی از سطح ملی به ایجاد «ارکان فراملی اقتصادی-تنظیم‌گر» منتقل شده است. در این مدل، «حاکمیت» و «تنظیم‌گری مسئولانه» به ابزاری تهاجمی برای ایجاد بازارهای بین‌المللی یکپارچه تبدیل شده‌اند که در آن، محصولات و استارت‌آپ‌های عضو می‌توانند به سرعت و با کمترین اصطکاک مقیاس‌پذیر شوند. کلید موفقیت در این راهبرد، تحول دیجیتال در بخش دولتی است که با تبدیل دولت به یک مشتری و الگوی پیشرو، استانداردهای ملی را تعریف می­کند و عملاً رقبای خود را منزوی می‌کند.

۶- مدیریت انرژی برای توسعه هوش مصنوعی؛ از رقابت فناورانه تا چالش حکمرانی

توسعه هوش مصنوعی چالش بزرگی در تأمین انرژی ایجاد کرده است. این چالش آنقدر جدی است که دانشمندان ایده انتقال دیتاسنتر به فضا را مطرح می‌کنند. این طرح با هدف تأمین انرژی از خورشید طراحی شده است. آن‌ها می‌خواهند از فناوری فوتونیک برای انجام محاسبات استفاده کنند. این فناوری همچنین انتقال اطلاعات را ممکن می‌سازد.

انتظار می‌رود تا پایان سال ۲۰۲۷، تولید برق به گلوگاه اصلی توسعه هوش مصنوعی تبدیل شود. پیش‌بینی قبلی برای تقاضای جهانی برق هوش مصنوعی تنها ۱۰۰ گیگاوات بود. اما امروز این رقم به طور قابل توجهی افزایش یافته است. برآوردهای جدید تقاضای ۲۰۰ تا ۳۰۰ گیگاواتی در سراسر جهان را نشان می‌دهد. این افزایش چشمگیر نشان‌دهنده رشد سریع مصرف انرژی در بخش هوش مصنوعی است. از آنجایی که در آینده حداقل به تعداد انسان‌ها ربات وجود خواهد داشت، می‌توان از وجود ۸ میلیارد ربات در جهان سخن گفت.

حتی ممکن است این تعداد به ۲ ربات به ازای هر نفر افزایش یابد؛ بنابراین، در اوج انقلاب هوش مصنوعی با ۱۶ میلیارد ربات مواجه خواهیم بود. هر یک از این ربات‌ها و گجت‌ها به انرژی و برق نیاز خواهند داشت. لذا، بسیاری از کشورها برای همگام شدن با سرعت تغییرات در بخش انرژی، در تأمین برق با چالش‌های جدی مواجه خواهند شد و رقابتی تنگاتنگ بر سر انرژی شکل خواهد گرفت.

هوش مصنوعی، پیشرفت اساسی در چابکی سیستم‌های انرژی را ضروری می‌سازد؛ به‌طوری‌که هر کشوری باید سیاست انرژی هوشمند و طرح ملی انرژی داشته باشد. لذا به نظر می‌رسد دستیابی به برق به یک رقابت ژئوپلیتیکی تبدیل شده است. چنان‌که امروزه موضوع امنیت انرژی به یکی از ارکان امنیت ملی کشورها بدل شده است. بدون تاب‌آوری در حوزه برق و انرژی، هیچ تاب‌آوری دیجیتالی‌ وجود نخواهد داشت. مسئله مهم، ایجاد تعادل میان مقیاس‌پذیری و پایداری است؛ چرا که مقیاس‌پذیری بدون پایداری، بی‌معناست.

راه حل های کشور چین در حوزه امنیت انرژی

چهار عنصرِ دسترسی، تنوع (در تأمین‌کنندگان انرژی)، مقرون‌به‌صرفه بودن و پایداری اهمیت دارند که باید به‌صورت هم‌زمان مدنظر قرار گیرند. این موضوع، معادلات قدرت ژئوپلیتیکی در جهان را به‌شدت تحت تأثیر قرار خواهد داد. کشور چین در این زمینه پیشگام است و در حال حاضر بزرگ‌ترین تولیدکننده برق در جهان محسوب می‌شود. این کشور با انرژی هسته‌ای و همچنین راکتورهای توریم مبتنی بر نمک مذاب-که از پیشرفته‌ترین و بالقوه‌ترین نسل‌های آتی نیروگاه‌های هسته‌ای به شمار می‌روند- به پیش می‌رود. در حال حاضر تنها سه کشور چین، آلمان و آمریکا این فناوری را به‌کار می‌برند.

چین بیش از ۲.۵ برابر آمریکا برق تولید می‌کند؛ با این حال، هدف این کشور دو برابر کردن ظرفیت تولید برق خود در سال‌های آینده است. دلیل اصلی این امر، برنامه جدی چین برای توسعه هوش مصنوعی در آینده است. همچنین، شرکت زیمنس مجری اصلی ساخت یک نیروگاه برق پنج گیگاواتی در ابوظبی است که برای تأمین انرژی پروژه «استارگیت» امارات احداث می‌شود.

رقابت ژئوپلیتیک بر سر سلطه در هوش مصنوعی، اساساً به رقابت بر سر انرژی تبدیل شده است. این پارادایم جدید، کشورهای در حال توسعه را به دلیل فشار دوگانه «ناترازی داخلی برق» و «تحریم‌های فناورانه»، در موقعیت آسیب‌پذیری راهبردی قرار می‌دهد. این وضعیت، ضمن متوقف ساختن پیشرفت در عرصه هوش مصنوعی و تضعیف تاب‌آوری دیجیتال، بحران انرژی را به یک تهدید حیاتی برای دولت‌ها تبدیل می­‌کند.

۷- امارات، شعبه آمریکایی هوش مصنوعی در منطقه

امارات متحده عربی در سال‌های اخیر به آزمایشگاهی برای فناوری‌های آینده تبدیل شده است. این موضوع همواره فرصتی برای شرکت‌های آمریکایی بوده تا ضمن سرمایه‌گذاری، فناوری هوش مصنوعی را بر اساس سیاست‌های خود در این کشور توسعه دهند. شرکت G42 در فهرست ۱۰۰ شرکت تأثیرگذار جهان مجله تایم جای گرفته است. این شرکت یکی از کلیدی‌ترین بازیگران حوزه فناوری و هوش مصنوعی در امارات به شمار می‌رود. نقش این مجموعه در سطح راهبردی فراتر از یک شرکت خصوصی معمولی عمل می‌کند. G42 به هسته زیرساختی فناوری، داده و هوش مصنوعی دولت ابوظبی تبدیل شده است.

شرکت G42 برای تثبیت جایگاه امارات در انقلاب جهانی هوش مصنوعی و همچنین تسریعِ گذارِ اقتصادی این کشور از نفت به بخش فناوری، نقشی محوری ایفا می‌کند. در واقع، G42 را می‌توان بخشی از معماری قدرت دیجیتال امارات دانست که هم‌زمان سه محور را مدنظر قرار می­‌دهد: حاکمیت داده، نوآوری فناورانه، و نفوذ ژئوتکنولوژیک منطقه‌ای. اهداف اصلی این شرکت عبارت‌اند از: مقیاس‌پذیرسازی فضای ابری ملی در امارات در راستای توانمندسازی تحول دیجیتال و هوش مصنوعی در سراسر منطقه، ایجاد حاکمیت سایبری و زیرساخت امنیت و اعتماد و پایه‌ریزی چارچوب هوش مصنوعی مسئولانه جهت حصول اطمینان از توسعه ایمن و مسئولانه این فناوری و تسری آن در سطح منطقه و جهان.

تشکیل کنسرسیوم به منظور حل چالش انرژی استارگیت امارات

هرچند به گفته مقامات کشور امارات، سیاست توسعه هوش مصنوعی در این کشور، ایجاد شراکتی است که آن‌ها را تنها به یک بازیگر وابسته نکند و از ایجاد انحصار و وابستگی جلوگیری نماید. لذا، با طیف وسیعی از شرکای آمریکایی، اروپایی و سایر نقاط جهان همکاری صورت می‌گیرد. در همین راستا، در سال جاری کنسرسیومی متشکل از G42، OpenAI، سیسکو، اوراکل و SoftBank تصمیم گرفته‌اند با ساخت یک پردیس ۵ گیگاواتی هوش مصنوعی، امارات را به اولین سایت بین‌المللی برای توسعه پروژه «استارگیت» تبدیل کنند. افزون بر این، امارات در حوزه دیپلماسی هوش مصنوعی نیز فعالیت‌های قابل‌توجهی دارد. از جمله این اقدامات می‌توان به شراکت کانادا با امارات متحده عربی اشاره کرد که با اهدافی همچون ایجاد ظرفیت حاکمیتی با توجه به توسعه فضای ابری و دیتاسنتر شکل گرفته است.

تلاش‌های امارات متحده عربی، با محوریت شرکت G42، برای تبدیل شدن به یک قطب جهانی هوش مصنوعی، صرفاً یک پروژه توسعه اقتصادی نیست، بلکه یک معماری پیچیده قدرت دیجیتال با پیامدهای مستقیم برای دیگر کشورهاست.

۸- تلاش کشورهای منطقه در زمینه هوش مصنوعی

علاوه بر امارات، دیگر کشورهای منطقه که شاید تاکنون برنامه و طرح جدی برای هوش مصنوعی نداشته‌اند، اخیراً وارد این میدان شده‌اند. برای نمونه، در سال جاری دولت ارمنستان با دولت آمریکا تفاهم‌نامه‌ای در مورد مشارکت در زنجیره تأمین هوش مصنوعی و نیمه‌هادی‌ها امضا کرد که هدف از آن، تقویت نقش ارمنستان در این زنجیره است. ارمنستان در حال حاضر با همکاری NVIDIA، حدود ۵۰۰ میلیون دلار برای ایجاد یک کارخانه هوش مصنوعی سرمایه‌گذاری کرده و در حال مذاکره برای اجرای این طرح است.

این پروژه با هدف تبدیل ارمنستان به قطب هوش مصنوعی در منطقه دنبال می‌شود. این کشور در حوزه هوش مصنوعی سیاست‌های مشخصی اجرا می‌کند. آن‌ها روابط با دانشگاه‌ها و صنعت را تحکیم می‌بخشند. مشوق‌های مالیاتی متنوعی در نظر می‌گیرند. از شرکت‌های فناوری پیشرفته حمایت می‌کنند. به سرمایه‌گذاری بخش خصوصی در تحقیق و توسعه کمک می‌نمایند. همچنین شرایط مهاجرت معکوس برای ارمنی‌ها را فراهم می‌سازند.

همچنین تدوین چشم‌انداز «ملت دیجیتال پاکستان» و تدوین قانون «مرجع ملی دیجیتال» به عنوان طرحی جامع برای تحول دیجیتال ملی در سال جاری از مهمترین اقدامات کشور پاکستان در زمینه تحول دیجیتال بوده است. در زمینه هوش مصنوعی، پاکستان اهداف خود را بر تبدیل شدن به مرکز اتصال و انتقال داده دیجیتال برای منطقه متمرکز کرده است. این هدف از طریق ایجاد زیرساخت‌های اتصال جهانی، مقرون‌به‌صرفه و انعطاف‌پذیر و همچنین فراهم ­کردن دسترسی به کشورهای منطقه از طریق کابل‌های زیردریایی دنبال می‌شود.

توسعه قطب‌های فناوری در کشورهای منطقه مانند ارمنستان (با تمرکز بر هوش مصنوعی و نیمه‌هادی‌ها با شراکت آمریکا) و پاکستان (با هدف تبدیل شدن به هاب ترانزیت اطلاعات)، در حال شکل‌دهی به یک جغرافیای جدید فناوری است.

۹- حاکمیت دادگان ژنومی در پرتوی همگرایی هوش مصنوعی و بیوتکنولوژی

هوش مصنوعی در بحبوحه تحولات سریع پزشکی، نظام سلامت را متحول می‌کند. این فناوری مفهوم بهداشت دیجیتال را بازتعریف می‌نماید. هوش مصنوعی با ارائه ابزارهای نوین، امکان انجام تجزیه و تحلیل‌های پیشرفته را فراهم می‌آورد. این تحلیل‌ها به درمان بهتر بیماری‌ها کمک می‌کنند. همچنین آن‌ها قادر به پیش‌بینی دقیق‌تر بیماری‌ها هستند. در نهایت این فناوری زمینه پیشگیری مؤثر از بیماری‌ها را فراهم می‌سازد. همچنین، هوش مصنوعی با استفاده از نظارت دیجیتال، به تشخیص شیوع بیماری‌ها و افزایش آمادگی در سطوح محلی و بین‌المللی کمک شایانی می‌کند.

کشورها برای مدیریت بحران‌های بهداشتی اقدامات مهمی انجام می‌دهند. آن‌ها مراکز فرماندهی عملیات پزشکی یکپارچه ایجاد کرده‌اند. این مراکز داده‌های حیاتی را جمع‌آوری می‌کنند. آن‌ها وضعیت امدادگران را رصد می‌نمایند. تعداد تخت‌های خالی بیمارستان‌ها را نیز پایش می‌کنند. این سیستم فهرست متخصصان پزشکی را نیز ثبت می‌کند. تمام این اطلاعات به مدیریت بهتر بحران‌های درمانی کمک می‌نمایند.

در حوزه بهداشت و درمان، مهم‌ترین دادگان، در حوزه علوم زیستی و در رأس آن‌ها، دادگان ژنومی قرار دارند. این نوع از دیتا که امروزه بیش از هر زمان دیگری مورد توجه قرار گرفته‌ است، افراد و جوامع را به‌شکلی بنیادین تحلیل می‌کند. به همین دلیل، ژنومیک دیگر فقط یک شاخه علمی نیست، بلکه یک راهبردی ملی و برخی آن را یک دارایی راهبردی نوین می‌نامند.

در این حوزه، پروژه‌های قابل‌توجهی در سطح جهان و منطقه در حال انجام است. برای نمونه، «پروژه ژنوم امارات» یک ابتکار ملی برجسته است که چشم‌انداز ژنتیکی شهروندان امارات را ترسیم می‌کند و به عنوان پرشتاب‌ترین پروژه ژنوم در جهان شناخته می‌شود. هدف این پروژه، امکان‌پذیر ساختن مراقبت‌های بهداشتی پیشرفته، شخصی‌سازی‌شده و پیشگیرانه برای نسل‌های فعلی و آینده است. این طرح با بیش از ۸۰۰ هزار نمونه جمع‌آوری‌شده تا به امروز، یکی از بزرگ‌ترین برنامه‌های ژنوم در سطح جمعیت جهان به شمار می‌رود.

سودای امارات برای بیوتکنولوژی و پزشکی

این امر، موقعیت ابوظبی را به عنوان قطبی برای علوم زیستی و نوآوری‌های بهداشتی تقویت می‌کند. در همین راستا و در چارچوب استراتژی علوم زیستی، امارات در حال ایجاد زیرساخت‌ها، تدوین چارچوب‌های سیاستی و جذب استعدادهاست تا امارات را به یک مرکز جهانی برای تحقیقات بیوتکنولوژی و پزشکی بدل سازد. تسریع تحقیقات بالینی و توسعه ژن‌درمانی برای بیماری‌های نادر و پیچیده از دیگر اهداف اصلی این طرح می باشد.

گزارش‌ها حاکی از آن است که هدف نهایی این پروژه، ایجاد یک زیست‌بوم یکپارچه و جهانی است که منافع بیماران در سراسر جهان را به طور مؤثر تأمین کند. علاوه بر این، نمونه‌های دیگری نظیر «برنامه ژنوم بحرین» نیز در منطقه در حال اجراست و کشورهایی مانند قطر و عربستان سعودی نیز در حال آغاز برنامه‌های مشابهی هستند. در تمامی این پروژه‌ها، بر همکاری جدی میان دولت‌ها، بخش خصوصی و مراکز دانشگاهی تأکید می‌شود و در اغلب موارد، دانشگاه‌ها و مؤسسات آمریکایی هدایت این پروژه‌ها را بر عهده دارند.

اقدامات صورت گرفته در این زمینه در حال ایجاد یک «دارایی راهبردی بیولوژیک» برای کشورهای مجری است که در آن، دادگان ژنتیکی جمعیتی در منطقه به‌عنوان یک ظرفیت بالقوه جمع‌آوری و پردازش می‌شوند.

۱۰- از «جوامع دیجیتال» تا «جوامع زادهِ هوش مصنوعی»

به گفته صاحب‌نظران حوزه هوش مصنوعی، اکثر مردم جهان هنوز این فناوری را به‌طور کامل درک نکرده‌اند. هوش مصنوعی فقط یک فناوری جدید نیست، بلکه سبک زندگی نوینی است که همه ما اکنون باید خود را با آن وفق دهیم. مطابق پیش‌بینی شرکت IDC، تا سال ۲۰۳۰ بخش عمده‌ای از رفتار مصرف‌کننده با استفاده از هوش مصنوعی شکل خواهد گرفت. لذا امروزه، علاوه بر صاحب‌نظران فناوری، متخصصان حوزه‌هایی چون جامعه‌شناسی و فلسفه نیز باید در لایه‌های مختلف به ایفای نقش بپردازند. بر همین اساس، تأکید می‌شود که تکامل جامعه و هوش مصنوعی باید به‌صورت مشترک و هم‌زمان اتفاق بیفتد.

این روند تا جایی پیش رفته است که بحث از «جوامع دیجیتال» فراتر رفته و اکنون مفهوم «جوامع زادهِ هوش مصنوعی» مطرح شده است. این مفهوم راهبردی و نوظهور در ادبیات تحول دیجیتال و سیاست‌گذاری فناوری، به جوامعی اشاره دارد که هوش مصنوعی نه صرفاً به‌عنوان یک ابزار، بلکه به‌صورت ذاتی و درونی در ساختارهای زیرساختی، فرهنگی، اقتصادی و حکمرانی آن‌ها حضور دارد. به‌گونه‌ای که هوش مصنوعی به بخشی از ماهیت زیستی– اجتماعی و ژنتیکِ نهادی آن جامعه تبدیل شده، نه صرفاً ابزاری برای ارتقای کارایی یا توسعه فناورانه. از آنجایی که فناوری هوش مصنوعی با سرعت نوآوری پیشرفت می‌کند، اما پذیرش آن با سرعت اعتماد پیش می‌رود، یکی از مهم‌ترین پایه‌های ایجاد این اعتماد، آموزش است. به همین علت، اجرای طرح‌های آموزشی فراگیر برای کل جامعه (از ۷ تا ۷۰ سال) با هدف زمینه‌سازی برای پذیرش هوش مصنوعی، در بسیاری از کشورها در حال اجراست.

تحلیل حاضر، گذار پارادایمی از هوش مصنوعی به عنوان یک ابزار به یک زیست‌بوم فراگیر را نشان می‌دهد که بنیان مفهوم راهبردی «جامعه زاده هوش مصنوعی» است. در چنین جامعه‌ای، هوش مصنوعی در ژنتیکِ نهادی و تار و پود ساختارهای حکمرانی و اجتماعی تنیده می‌شود و پایداری آن، بیش از زیرساخت فنی، به یک قرارداد اجتماعی نوین مبتنی بر اعتماد عمومی و مشروعیت الگوریتمی وابسته است. در غیاب این اعتماد، هوش مصنوعی می­‌تواند مستقیماً امنیت اجتماعی را به چالش بکشد.

۱۱- گذار از امنیت سایبری به تاب ­آوری سایبری

تهدیدات سایبری مانند جرایم سازمان‌یافته و تروریسم بیش از گذشته افزایش می‌یابند. جنگ سایبری در مقیاس بزرگ نیز اکنون یک خطر جدی محسوب می‌شود. میانگین حملات سایبری نسبت به سال گذشته تقریباً ۵۰ درصد رشد داشته است. در چنین شرایطی، اولویت اصلی افسران امنیت سایبری در سراسر جهان، سرمایه‌گذاری بر امنیت زنجیره تأمین سایبری است. بر اساس گزارش «چشم‌انداز امنیت سایبری جهانی» مجمع جهانی اقتصاد برای سال ۲۰۲۵، حدود ۳۴٪ از سازمان‌ها معتقدند که از امنیت سایبری کافی برخوردار نیستند.

این آمار، نشان‌دهنده وضعیتی هفت برابر وخیم‌تر از سه سال پیش است. تحولات هوش مصنوعی یکی از مهم‌ترین دلایل این وضعیت است. همان‌طور که هوش مصنوعی چشم‌انداز امنیت سایبری را متحول کرده، محاسبات کوانتومی نیز می‌تواند موج شوک بعدی باشد و این چشم‌انداز را در کنار سایر فناوری‌ها، به طرز چشم‌گیری تغییر دهد. از جمله این آسیب‌پذیری‌های نوین می‌توان به تهدیدات ناشی از محاسبات کوانتومی، نسل جدید بلاک‌چین، بات‌نت‌های اینترنت اشیاء، آسیب‌پذیری‌های شبکه G5 و حملات چندعاملی مبتنی بر هوش مصنوعی اشاره کرد. برای نمونه، پیش‌بینی می‌شود که ارتقای زیرساخت‌های حیاتی و تجهیز آن‌ها به فناوری‌های نوینی مانند «دوقلوی دیجیتال»، خطرات سایبری را افزایش خواهد داد.

وجود شکاف مهارتی در هر دو بخش دولتی و خصوصی (به‌ویژه در بخش دولتی) و همچنین وابستگی شدید تخصص امنیت سایبری به بخش خصوصی، از مهم‌ترین چالش‌ کشورها در زمینه امنیت سایبری به شمار می‌رود. با این حال، دایره اثرگذاری این موضوع اکنون از مرزهای امنیت سایبری فراتر رفته است. تأکید ویژه‌ای بر مفهوم «تاب‌آوری سایبری» شکل گرفته است. در واقع، بسیاری از کشورها مفهوم تاب‌آوری سایبری را بازتعریف کرده‌اند. پیش از این، تاب‌آوری تنها بر یک فناوری مشخص متمرکز بود. اما اکنون آن‌ها این مفهوم را در سطح یک زیست‌بوم دیجیتال کامل در نظر می‌گیرند.

ارکان اصلی حاکمیت پایدار

لذا امنیت سایبری، ثبات اقتصادی، مدیریت بحران، رقابت‌پذیری جهانی و اعتماد عمومی، به عنوان یک ارکان اصلی حاکمیت پایدار در مفهوم جدید قرار دارد. در همین راستا، مدل معروف PPP نیز به مدل PPPP  تکامل یافته است. علاوه ­براین، تحکیم امنیت ملی، حمایت از کسب‌وکارهای کوچک و متوسط بومی، ایجاد استارت‌آپ‌های نوین و تدوین مقررات چابک، پویا و سازگار با زیست‌بوم فناوری که نوآوری را محدود نکند، از مهم‌ترین ارکان تاب‌آوری سایبری ملی به شمار می‌آیند. در این راستا، کشورها اقدامات قابل‌توجهی انجام داده‌اند که از آن جمله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • امارات: ایجاد «صندوق امنیت سایبری» با هدف سرمایه‌گذاری متمرکز در زیست‌بوم امنیت سایبری (در بخش‌هایی نظیر تحقیق و توسعه، ارتقای دانش و زیرساخت‌های فناورانه)؛
  • برزیل: تأسیس «مرکز ملی تعالی در هوش مصنوعی برای امنیت سایبری» با هدف افزایش آگاهی موقعیتی ملی، واکنش سریع به حوادث و تشخیص زودهنگام تهدیدات؛
  • هند: ایجاد «سکوی استعداد جهانی برای متخصصان سایبری» و تقویت مشارکت دولتی-خصوصی در سطوح ملی و بین‌المللی.

روند اشاره شده، گذار از مفهوم «امنیت سایبری» به «تاب‌آوری سایبری ملی» را ترسیم می‌کند که در آن، هدف صرفاً حفاظت از زیرساخت‌های فناوری نیست، بلکه تضمین پایداری کل زیست‌بوم دیجیتال یک کشور در برابر تهدیدات مقیاس‌پذیر و چندلایه ناشی از هوش مصنوعی و محاسبات کوانتومی است. این پارادایم جدید، تاب‌آوری را به عنوان یک رکن حاکمیتی تعریف می‌کند که با ثبات اقتصادی، اعتماد عمومی و رقابت‌پذیری جهانی گره خورده و شکاف مهارتی عمیق میان بخش دولتی و خصوصی را به عنوان آسیب‌پذیری راهبردی اصلی شناسایی می‌نماید.

۱۲- جهانی ­شدن مخاطرات امنیتی با اهرم هوش مصنوعی

یکی از دغدغه‌های مشترک جهانی در عصر هوش مصنوعی، ابهام در مورد هدف و مقصد نهایی این فناوری و پیامدهای آن است؛ ویژگی‌ای که این فناوری را هراس‌انگیز می‌سازد. به این علت، مخاطرات امنیتی به دلیل عواملی چون گسترش خودکار مدل‌ها، فرامرزی­ شدن دادگان، انتشار سریع دانش فنی و ضعف در تنظیم‌گری جهانی، به‌سرعت جهانی شده و مرز میان امنیت ملی و جهانی را عملاً از میان برده‌اند. این تهدیدات از سطح فنی و سایبری فراتر رفته و به ابعاد شناختی و ژئوپلیتیکی رسیده‌اند. جایی که «جعل عمیق» با دقتی بسیار بالا، تاب‌آوری جوامع و دولت‌ها را به چالش می‌کشد. علاوه بر این، مدل‌های زبانی بزرگ می‌توانند با اتخاذ حالتی تدافعی، از طریق دروغ مخاطب را متقاعد کرده یا او را به انجام کارهایی ترغیب کنند که در حالت عادی انجام نمی‌دهد.

در چنین شرایطی، مفهوم «قابلیت مرزی» اهمیت می‌یابد. این قابلیت، که در حوزه امنیت سایبری معنای تازه‌ای یافته، نشان می‌دهد که یک سامانه هوشمند تا چه اندازه می‌تواند از محدودیت‌ها و کنترل‌های انسانی یا نرم‌افزاری عبور کند. زمانی که هوش مصنوعی به حدی از پیچیدگی می‌رسد که قادر است سدهای امنیتی را دور بزند و بدون نظارت انسان تصمیم‌های اثرگذار بگیرد، به یک «آستانه بحرانی» نزدیک شده‌ایم.

عبور از این مرز، که می‌تواند امنیت جهانی و حاکمیت انسانی را به چالش بکشد، کاربردهای خطرناکی مانند ساخت سلاح‌های بیولوژیکی یا اجرای حملات سایبری پیشرفته را ممکن می‌سازد. در نتیجه، مفهوم «قابلیت مرزی» اکنون یک ابزار حیاتی تشخیص می‌دهد که یک فناوری دقیقاً چه زمانی از مرز امن عبور می‌کند. این سیستم در آن لحظه نیاز به اعلام هشدار فوری پیدا می‌کند. امروزه برخی کشورها این قابلیت را یک راهبرد ملی مهم می‌دانند و آن را در دستور کار خود قرار داده‌اند. این راهبرد در سه سطح اصلی تعریف می‌شود:

  • سطح فنی: با هدف کنترل جریان دیتا و جلوگیری از سرایت خطر در شبکه جهانی.

  • سطح شناختی: به‌عنوان سپری برای تشخیص واقعیت و مدیریت الگوریتم‌ها.

  • سطح ژئوپلیتیکی: با هدف حفظ حاکمیت ملی در تعاملات فرامرزی.

در مجموع، تقویت قابلیت مرزی به معنای گذار از «امنیت سایبری محلی» به «امنیت شناختی جهانی» است؛ جایی که توانایی مهار تهدیدات مقیاس‌پذیر، معیار بلوغ یک تمدن دیجیتال خواهد بود.

تهدیدات هوش مصنوعی از حوزه سایبری به جنگ شناختی جهانی منتقل شده‌اند، جایی که ابزارهایی مانند جعل عمیق و مدل‌های زبانی متقاعدگر، با هدف قرار دادن «واقعیت» و «اعتماد»، اساس حاکمیت ملی و تاب‌آوری اجتماعی را تضعیف می‌کنند. در پاسخ به این تهدیدات مقیاس‌پذیر و فرامرزی، مفهوم راهبردی «قابلیت مرزی» به عنوان یک آستانه بحرانی تعریف می‌شود که مشخص می‌کند چه زمانی یک سامانه هوشمند با عبور از کنترل انسان به یک خطر غیرقابل مهار تبدیل می‌شود. بر این اساس، امنیت آینده نیازمند گذار از دکترین «امنیت سایبری محلی» به یک دکترین جامع «امنیت شناختی جهانی» است که در آن، توانایی حفظ حاکمیت انسانی در برابر الگوریتم‌های خودمختار، معیار اصلی قدرت خواهد بود.

 

سردبیر

سردبیر رصدخانه فناوری‌های نوظهور هستم. مشتاق مطالعه و انتشار دانش و تجربیات

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا